ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

179

قصص الانبياء ( فارسى )

بجاى تو بردم كه بگيرى مر آن عصا را . موسى عصا بگرفت همچنان گشت كه بود . هامان گفت بگوى كه اين جادويست ، ما مرين را رد كنيم . فرعون قوم خود را گفت اين جادويست استاد و داننده ، چنان كه گفت : قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ . « 1 » متحيّر شدند و ترسيدند كه نبايد كه دين موسى گيرند . گفت اين جادويست استاد ، مىخواهد تا بجادوى اين ولايت از شما ببرد و قبطيانرا بندهء بنى اسرايل گرداند ، و ولايت شما از شما بستاند و با ايشان دهد . اكنون چه بينيد و چه گوييد در كار وى ؟ همه گفتند يا هامان تو بگوى تا چه بايد كردن ؛ ما همه آن كنيم كه تو گوئى . گفت او را امر « 2 » بدان بايد كرد كه جادوان استاد بياريم تا او را غلبه كنند : قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ . « 3 » فرعون گفت او را چگونه بازداريم با اين همه حجّتهاى قوى كه وى دارد . هامان گفت پس وعده كن تا ما جادوانرا بياريم . فرعون گفت يا موسى آمدهء تا ما را از ولايت و خان و مان بيرون كنى بجادوى ، و ما را بنده گردانى چنان كه گفت : أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا بِسِحْرِكَ يا مُوسى ؟ « 4 » باش تا بياريم جادوان خويش را تا با تو برابرى كنند ، ما را وعده كن كه بر آن وعده بازآيى و مناظره كنيم ، و ما وعدهء خويش را خلاف نكنيم ، و تو وعدهء خويش را خلاف مكن . موسى گفت نيك آيد ، آن وقت كه شما خواهيد . هامان گفت ] a 18 [ روز عيد بيا . چنان كه حق تعالى خبر داد : مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ « 5 » . و آن عيدى بود ايشانرا كه همه گرد آمدندى از نواحيها پيش از نماز پيشين . و از آن روز كه وعده نهاده بودند تا روز عيد چهل روز بود . و بعضى

--> ( 1 ) - الشعراء 34 ( 2 ) - او را ( ! ) ( 3 ) - الشعراء 36 ( 4 ) - طه 57 ( 5 ) - طه 59